احمد مجد الاسلام كرمانى

397

سفرنامه كلات ( فارسى )

و عموم مطالب را بايد بتوسط جناب مشير الدوله رئيس الوزرا بعرض برسانيد . مطالعه اين تلگراف چنان حالت مسرتى براى من احداث كرد كه بدون ملاحظه بلكه بدون اراده عمامه‌ام را از سر برداشته به هوا انداختم ، خان حاكم از اين حركت من در حضور مردم متألم شد ، خواست بنصيحت مانع از اين حركات شود ، جواب بسيار سخت شنيد ، لهذا اصلاح در توقف نديده برخواسته به طرف اندرون رفت ، حاضرين هم اطراف او را گرفته از دور ما متفرق شدند ، ما سه نفر مانديم با خان سرهنگ تلگراف دولتى را مكرر خوانديم و عيشها كرديم و بلافاصله دو صورت تلگراف نوشتيم ، يكى بجناب مشير الدوله مشتمل بر تبريك و استدعاى مرخصى بمضمون ذيل :

--> - بعتبات تبعيد كند ، سپهدار خلعتبرى مأمور اين كار شد ، ناچار آقايان بسوى قم رهسپار شدند ولى در همانجا ماندند . از اصفهان و نجف و بعضى از شهرهاى ايران جمعى از روحانيان به آنان پيوسته و جمعى از سران بازرگانان و طلاب هم با توطئه قبلى بدستور بهبهانى بسفارت انگليس رفتند ، در سفارت از ملتجيان تعهد كتبى گرفتند كه بدون اجازهء سفارت ترك تحصن نگويند و پس از سپردن اين تعهد تمام مخارج آنان را سفارت به عهده گرفت و ورثهء مقتولين مسجد جمعه هم در سفارت جمع شدند و آذوقه يكسال پناهندگان قبلا در سفارت تأمين شده بود . تكفل مخارج متحصنان را از طرف سفارت ميرزا محمد خان وكيل الدوله وزير تحريرات مظفر الدينشاه در يادداشتهاى خطى خود صريحا نوشته و به خوبى نشان ميدهد كه متحصنان نه تنها پولى در سفارت خرج نميكردند بلكه دستى هم مىگرفتند . تحصن مردم در سفارت بر عين الدوله كه غرور ملى داشت خيلى گران آمد و تازه فهميد كه ريشهء تحريكات در كجا است ، اين بود كه نظامنامه تأسيس عدالتخانه را شتابزده تهيه كرده بسفارت فرستاد ولى پناهندگان نپذيرفتند و براى عزل او و تأسيس مجلس ملى پافشارى كردند ، دو دستگى و اختلاف بين دولتيان آشكار شد و گروهى از ارباب نفوذ از جمله وليعهد و كامران ميرزا مايل به بركنارى عين الدوله بودند ، عاقبت كامران ميرزا بدون اطلاع شاه با تهديد و تندى استعفاى او را گرفت ( نهم ج 2 / 1324 ق ) و پيش از استعفا « حضرت عليا » همسر شاه هم بسيارى از وقايع را كه از شاه پوشيده بود براى او باز گفت : « كتاب رهبران مشروطه ، تأليف ابراهيم صفائى ، ص 367 »